گزارش سفر یه خاک استانبول

استانبول (قسطنطنیه) شهر هزار مسجد، بعد از گذشت بیش از پانصد سال هنوز هم که هنوز است از هوشمندی سلطان سلیمان عثمانی بهره‌ها می‌برد. در جای جای شهر نام این مرد بر زبان‌ها جاری است و بر در و دیوار شهر حک شده-- یا لااقل من اینطور تصور می‌کردم.

دومین شهر بزرگ اروپا است و یکی از ده شهر زیبای دنیا. معماری شهر ترکیبی است از سبک قدیمی عثمانی-شرقی و مدرن غربی با تپه‌های فراوان و سرسبز (گویا هفتاد درصد شهر فضای سبز است)، خیابان‌های پرشیب و شلوغ (که رانندگی در آنها حکما بسیار هیجان‌انگیز است)، مساجد فراوان -مادر میگفت سلیمان هر تپه‌ای که گیر آورده به سینان دستور داده بر فراز آن مسجدی بنا کند-(راستی این معمار سینان هم از آن اعجوبه‌های دوران بوده که چنان بناهای باشکوهی را با کلی آپشن‌های جالب در زمان‌های کوتاه یکی دو ساله ساخته)، مغازه‌های لوکس و مراکز خرید دیدنی. دریای مرمره در جنوب و سیاه در شمال شهر قرار گرفته و کانال بسفروس میان این دو، آبراهه شمالی جنوبی‌ای است که بخش اروپایی و آسایی شهر را از هم جدا می‌کند. در ساحل یا بر فراز یکی از بیشمار تپه شهر که باشی می‌توانی شهر را به راحتی ببینی. کشتی‌های مسافربری لوکس یا باری بی‌قواره و دراز بیشماری روزانه میان کانال رفت و آمد می‌کنند، می‌توانی در چایخانه‌ای کنار آب بنشینی و به آنها یا طبیعت زیبای شهر زل بزنی و لذت ببری. ما روز اول گول پسرک خوش‌زبان راهنمایمان را خوردیم و در توری ثبت‌نام کردیم که بعدا فهمیدم می‌توانستم خودم با هزینه‌ای خیلی کمتر اجرایش کنم. یکی از اخلاق‌های خوبی که پیدا کرده‌ام این است که به هر شهری که سفر می‌کنم از قبل اطلاعاتی از قبیل حمل و نقل، جاهای دیدنی و مراکز خرید خوبش (اگر موضوعیت داشته باشد!) را پیدا می‌کنم و برایش برنامه‌ می‌ریزم. اما این سفر اینگونه نشد. نمی‌دانم چرا حالش را نداشتم. ولی همیشه استفاده از نقشه و پرسیدن از این و آن را به تورهای درون شهری ترجیح می‌دهم. احساس می‌کنم اینطوری بیشتر می‌شود شهر را نفس کشید و با مردمش دمخور شد و فرهنگشان را شناخت. به هر حال به جز آن تور شهری که البته خیلی هم بد نشد و ما را به چند جای دیدنی بردند مابقی را همه خودم و مادر نقشه به دست گشتیم و چقدر هم با خودم حال کردم که او را به بازار بزرگ استانبول و اطراف آن بردم، جایی که کلی خرید ارزان کرد و حسابی دلی از عزا درآورد.

ترک‌ها گرچه از هیچ کدام از برندهای مجلل دنیای اتومبیل و پوشاک و لوازم آرایشی و غیره بی‌بهره نیستند اما Ford و Maseratti و BMW و G&D و Gucci و سایر اسم‌های دهان پرکن باعث نشده تا جلوی مغازه Nike که اجناسش را به حراج گذاشته یکدیگر را لت و پار نکند یا آن دیگری شلواری ۳۰ لیری (۱۵ دلاری) را ندزدد که بعد چنان دعوایی در نگیرد. این چیزها همه جا هست، به ویژه اگر جمعیت شهر ۱۵ میلیون نفر باشد و پر از توریست اما به هر حال وقتی سلام می‌کنی توقع داری لبخندی در جواب ببینی یا اگر از مغازه‌ای چیزی نمی‌خری و بعد به زبان خودشان عذرخواهی می‌کنی توقع نداری با سکوتشان یا حتی حرکت دست و اشاره چشم‌هاشان تو را مجبور کنند که به زبان شیرین فارسی خودت پدر و برادر فروشنده را مستفیض کنی یا ملیت ترکشان را زیر سوال ببری. رانندگی هاشان هم که خبر می‌دهد از سر درون. گرچه از تهران خودمان هزار مرتبه بهتر است، هم رانندگی‌ها هم سیستم حمل و نقل شهری. حالا ببین ما کجا زندگی می‌کنیم!

از بدی‌های فرهنگی ترکیه که بگذریم و زیبایی‌های شهری و طبیعت آن را هم نادیده بگیریم، آزادی‌های اجتماعی‌شان باز هم در مقایسه با ایران حرف ندارد. زندگی شبانه استانبول خیلی شبیه مغرب زمین است. تا نیمه‌های شب شهر بیدار است با کافه‌هایی که صندلی‌هاشان را در خیابان گذاشته‌اند و گروه‌های جوانانی که با خوش‌وبشی سرخوشانه خستگی روز شلوغ را از تن به در می‌کنند. 

 

ادامه دارد

/ 3 نظر / 49 بازدید
عباس

گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند

بی دل

سفرنامه مثل چایی می مونه... اگه زمان زیادی ازش بگذره، ممکنه دیگه از قلم بیفته!