شمال زیبا...

سفر به جنگل و دریا، با آنهایی که دوستشان داری. تنها نمی‌دانی این حجم عظیم زیبایی را چگونه تاب بیاوری. چند روزی میان درخت و آب و رود و پل و خنده و ماهی و ساحل و بوی بهارنارنج که همه شهر را پر میکند سرگردان و سرمستی.

 

 

پ.ن. آدم‌ها بعضی وقت‌ها بزرگترین تجربه‌های زندگی‌شان را درست وقتی می‌کنند که اصلا انتظارش را ندارند یا حال‌ش را ندارند، یا آماده‌اش نیستند یا... و خلاصه غافلگیر می‌شود. بعضی از این حادثه‌ها لذت‌بخش‌اند و دوست نداری وقتی شروع شدند تمام شوند. میخواهی زمان متوقف شود اما درک و زندگی و تجربه تو همچنان جاری و زنده بماند. حتی شاید به خودت اجازه دهی و همه چیز دیگر را متوقف کنی تا بهتر آنچه را که اتفاق می‌افتد به تماشا بنشینی که مبادا بعدا حسرت‌ش را بخوری...

/ 2 نظر / 52 بازدید
عباس

چه خوب که خوش گذشت :-)

سیمرغ

این جمله تون رو (تنها نمی‌دانی این حجم عظیم زیبایی را چگونه تاب بیاوری) من به کرات تجربه کردم.........